تبليغاتX

يه دوست دوست داشتني
براي آنانکه دوست دارن دوست داشتني ترين باشند
دنبال بهونه بودم

که واست چیزی بخونم

یه ترانه قشنگی

لایق چشات بدونم

 

تویی که عزیزترینی

توی دنیا بهترینی

یه فرشته قشنگی

که همیشه نازنینی

 

 تو بدون عاشقت هستم

تا ابد واسه همیشه

توی لحظه های سردم

تو بمون پیشم همیشه

 

بدون اینو که همیشه

هرجای دنیا که هستم

یاد تو با من میمونه

عاشقونه تا همیشه

(مهیار)

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388ساعت 21:8  توسط دل نوشته های مهیار  | 

گاهی هزار دور دعا بی اجابت است

گاهی نگفته قرعه به نام تو میشود...

قربونت برم خدا ! که همیشه هوامونو داری!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388ساعت 21:5  توسط دل نوشته های مهیار  | 

دوست داشتن مثل یک نفس

امری ضروری و ارزشمندست

در این عشق ممنوعه های ما

آخرین نفس هم زیباست

(مهیار)

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم خرداد 1388ساعت 12:21  توسط دل نوشته های مهیار  | 


بعد عمری بی کسی
حالا میای که چی بشه
با این پشیمونی تو
چیزی مگه درست میشه

با این همه بخشیدمت
فراموشم کن وبرو
برو به زندگیت برس
مگه نمی خواستی اینو

نه اهل انتقام و شر
نه اهل دل شکستنم
حیف روزای عمر من
به پای تو نشستنم

بخشیدمت دیگه برو
لذت بخشش نگیر
عمرا اگه دیگه بشه
دلم تو بند تو اسیر

(مهیار)

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم خرداد 1388ساعت 12:18  توسط دل نوشته های مهیار  | 


یادت نره دوست دارم
یادت نره مال منی
یادت نره که هر نفس
همیشه دنبال منی

یادت نره که لحظه هام
درگیر با عطر توان
یادت نره خاطره هام
همیشه با حس توان

بی تو تموم لحظه هام
پرمیشه از خالی شدن
وقتی از تو گم می شم
میگی که عاشقت شدن

(مهیار)

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم خرداد 1388ساعت 12:16  توسط دل نوشته های مهیار  | 


لحظه ی ناب رفتنه
از عاشقی دل کندنه
لحظه ی ناب عاشقی
دوست دارم رو گفتنه

من موندم وخیال تو
با این دل دربه درم
گفتم که راه عاشقی ؟
گفتی که راهو بلدم

یادت میاد که عاشقی
فرصت راه ما می شد
یادت میاد که نقطه چین
ختم کلام ما می شد

با این همه خیال پوچ
روزا رو من سرمیکنم
نه این که یاد تو باشم
بی تو دارم سر میکنم

(مهیار)

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم خرداد 1388ساعت 12:16  توسط دل نوشته های مهیار  | 

وجود تو چون عین ماهیت است

چرا باز بحث (اصالت) کنیم

اگر عشق خود علت اصلی است

چرا بحث معلول و علت کنیم ؟

خدایا

دلی آفتابی بده

که از باغ گلها حمایت کنبم

رعایت کن آن عاشقی را که گفت

بیا عاشقی را (رعایت) کنیم

چه اشکال دارد پس از هر نماز

دو رکعت گلی را عبادت کنیم

به هنگام نیت برای نماز

به آلاله ها قصد قربت کنیم

(قیصر امین پور)

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم خرداد 1388ساعت 12:6  توسط دل نوشته های مهیار  | 

روزی فردی به بزرگی گفت جمله ای بگو که در زمان غم شاد و در زمان شادی غمگینم سازد و او گفت

این نیز بگذرد

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم خرداد 1388ساعت 12:0  توسط دل نوشته های مهیار  | 

Entry for December 12, 2007 

أنقدر به گذشته ها فکر کردم

که

عقربه های ساعتم بر عکس حرکت کردند!

+ نوشته شده در  جمعه هفتم دی 1386ساعت 12:49  توسط دل نوشته های مهیار  | 

قفلی بسته ام

 

بر ضریح سپید بالهایت 

 

تا ضمانت پاکی دستهایم باشند

 

در هوایی

 

که پندار پرواز

 

پروانه ای است  مصلوب

 

به دفتر های کهنه .

+ نوشته شده در  جمعه هفتم دی 1386ساعت 12:46  توسط دل نوشته های مهیار  | 

"هر که شد محرم دل در حرم یار بماند آنکه این کار ندانست در انکار بماند"

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم مرداد 1386ساعت 22:44  توسط دل نوشته های مهیار  | 

دل گفت مرا علم لدنی هوس است

تعلیمم کن اگر تو را دست رس است

گفتم که الف گفت دگر هیچ مگو

در خانه اگر کس است

یک حرف بس است

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم مرداد 1386ساعت 22:43  توسط دل نوشته های مهیار  | 

 
+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم مرداد 1386ساعت 21:48  توسط دل نوشته های مهیار  | 

دلامون سیاه شدن برای هم تنگ نمی شن

مثل آسمون دیگه دلامون یکرنگ نمی شن

اون که گفت مهربونی تا دنیا دنیاست می مونه

راست می گفت ، گمون می کرد دلامون از سنگ نمی شن

دل تو امروزیه قصه ی دوست داشتن باور نداره

دل من قدیمیه عاشق عشقیه که آخر نداره

روزگاری آدمها مثل فرشته پاک بودن

دلها اون روزها برای همدیگه هلاک بودن

قصه ی داش آکل بخون بخون تا بدونی

عاشقهای قدیمی عاشق سینه چاک بودن

قصه ی دوستت دارم را تو میگی پوشالیه

دل من اما از این ناباوری ها خالیه

تو داری غریبه می شی با منو نمی دونی

که میون غربت غمها دلم چه حالیه

دل تو امروزیه گلهای کاغذی می خواد

دل من قدیمیه این گلها را می ده به باد

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم تیر 1386ساعت 12:0  توسط دل نوشته های مهیار  | 

دنیا خیلی وقتش کمه...

اگه قرار باشه ظرف ۲۴ ساعت آینده دنیا به پایان برسه تمام خط تلفن

و تالارهای گفت و گو و ایمیل ها اشغال میشه ...

پر میشه از کلمه های مثل:

از اینکه رنجوندمت پشیمونم منرو ببخش...

یا:

تو رو عاشقانه می پرستم...

یا:

دوست دارم مواظب خودت باش...

اما میان این همه یکی از همه تکون دهنده تره:

همیشه عاشق بودم ولی نتونستم بهت بگم...

پس عشق و محبت رو تقدیم آنکه دوستش داریم کنیم که شاید

دیگر فردای وجود نداشته باشد.

ضامن زندگی

هيچ چيز نيست

جز دست هايمان در دست های هم

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 3:26  توسط دل نوشته های مهیار  | 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386ساعت 13:46  توسط دل نوشته های مهیار  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386ساعت 13:43  توسط دل نوشته های مهیار  | 

آرزوهایت رو یک جا یادداشت کن

و یک یکی از خدا بخواه

خدا آنها را فراموش نمی کند

اما تو از خاطرت می رود

که آنچه امروز داری

خواسته ی دیروزتو بوده است...

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم اردیبهشت 1386ساعت 11:31  توسط دل نوشته های مهیار  | 

تنها چیزی که از همه آدم ها باقی میمونه خاطره ست

خاطره خوب وبد

خاطره های خوشی که شاید هیچ وقت دیگه به اونا دسترسی پیدا نکنیم

خاطره های که فقط پیش ما خوش بودن

فقط باما وبرای ما خوش بودن

وبرای ما حس خوبی داشتن

مثل حس خوب عشق

خاطره ها هیچ وقت مردنی نیستن

پس تا خاطره نشدیم

پس بیایم تا خاطره هامون از دست نرفتن خاطره هامون تثبیت کنیم

خاطره ها و فرصتهای که شاید دیگه تو زندگی بدستمون نیاد

وما همش حسرت بخوریم

 

هروقت که بارون میزنه تورو کنارم میبنم

حس میکنم پیش منی هنوزم عاشق ترینم

خاطره های مرده مو زنده کن...

مهیار۸۵/۱۲/۱۲

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم اسفند 1385ساعت 1:58  توسط دل نوشته های مهیار  | 

TinyPic image 
بازي روزگار را نميفهمم!من تو را دوست دارم.تو ديگري را ... ديگري مرا ... وهمه ما تنهاييم
+ نوشته شده در  یکشنبه ششم اسفند 1385ساعت 11:8  توسط دل نوشته های مهیار  |